تبليغاتX
سو تو کور

سو تو کور

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم.

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها يكی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران ليلی ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم .

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.

که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، به عرش کبريائی ، با همه صبر خدائی ، تا که ميديدم عزيز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گرديده خواهی می فروشد.

گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم.

همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد.

وگرنه من به جای او چه بودم.

يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد...!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1382ساعت13:43توسط حسین | |